کتابفروشی در آذربایجان و مشکلات مربوط به آن

کتابفروشی در آذربایجان و مشکلات مربوط به آن

کتابخوان ها کمتر از کتاب باز ها کتاب می خرند

کتاب‌فروشان استان آذربایجان‌غربی در سال‌های اخیر با مشکلات زیادی در مورد کتابفروشی روبه‌رو بوده‌اند . کاهش شایان توجه آمار خرید کتاب و حذف غیررسمی این کالای استراتژیک از سبد خانوار و مشکلات اقتصادی کتابفروشی‌ها و تغییر تحول شغل بسیاری از آنان به عطرفروشی و لوازم‌التحریر فروشی , از تبعات این مشکلات بوده است .

در پاساژ دو طبقه‌ای ارک در شهرستان ارومیه بنا شده در خیابان امام خمینی ( ره ) که طبقه پائین آن لباس‌فروشی است و طبقه بالا نیز از بین نزدیک به 40 مغازه‌ متروکه و خالی , یک کتابفروشی با کلیه مشکلات و موانع اقتصادی , کماکان مشغول به کار است ; کتابفروشی «فضولی کتاب ائوی» . با «رحمان حسین‌زاده» مدیریت این کتابفروشی درباره مشکلات کار در عرصه فروش کتاب , به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه از دید مخاطبان می‌گذرد .

چگونه به کتاب عشق و علاقه پیدا کردید؟

دوران کودکی‌ام در روستا گذشت ; در دل طبیعت و با کارهای دامداری و کشاورزی . در هفت سالگی در دبستان ایرانشهر برای علم آموزی ثبت‌نام و سال ۱۳۵۰ کلاس ششم را تمام کردم . علاقه‌مندی‌ام به کتاب و مطالعه‌ به همین روز ها برمی‌گردد . با توجه به این‌که آن وقت‌ها رسم بود شب‌های فصل پاییز و فصل زمستان خانواده‌ها بدور کرسی جمع می‌شدند و برای هم
مردم انتظار دارند که کتاب بایستی خیلی ارزان باشند تا آن را بخرند ; بارها پیش میاید که هر که چند صد هزار تومان و چند ده میلیون بابت خرید لباس و اتومبیل هزینه مینماید , سر قیمت کتاب بحث کرده و تقاضای تخفیف دارد
قصه و بایاتی می‌خواندند , پدرم داستان‌های کوراوغلو , اصلی‌کرم و پادشاه اسماعیل را از بَر برایمان می‌گفت و با نغمه خوشی ترانه‌ها را میخواند . وی ترانه‌های متعددی از برداشت . در صحرا و در هنگام عمل ; ترنم ترانه‌هایش هنوز در گوشم طنین‌انداز است . کنجکاو بودم که‌این داستان‌ها را یاد بگیرم و کتاب‌های مربوط به آن‌ها را پیدا کنم . آن وقتها جستن کتاب به زبان ترکی کار سختی بود . یادم میباشد برای اولین بار کتاب کوراوغلو را پیدا کردم و بعدتر کتاب‌های اشعار کریمی و شاه اسماعیل را . این فعالیت ادامه داشت تا به کتاب‌های مذهبی و تاریخی علاقه‌مند شدم و قرآن را در همین زمان از همسایه یاد گرفتم . تا سال ۱۳۵۳ این وضعیت ادامه داشت . سال ۱۳۵۴ من هم برای درس خواندن و هم کار کردن از «یکان» کوچ کردیم . در کلاس‌های شبانه ثبت‌نام کردم و آمدنم به شهر , قابلیت مطالعه را برایم بیشتر کرد . زمان ها فراغتم بیشتر با مطالعه و در مراسم مذهبی مساجد می‌گذشت . با شنیده شدن صدای انقلاب , ما نیز علاقه‌مند شدیم به‌ویژه به قرائت کتاب‌های صمد بهرنگی و علی شریعتی , که مخفیانه می‌گرفتیم و می‌خواندیم . هجده دی‌ماه ۱۳۵۷ انقلاب در پیرانشهر کلید خورد و اولین تظاهرات برگزار شید و آن گاه دیگر ادامه‌‌ی درس را رها کردیم و بیشتر و بیشتر به مطالعه و اما کارهای انقلاب علاقه‌مند شدیم .

کتابفروشی
چه شد که کتابفروشی را به عنوان شغل خودتان گزینش کردید؟

همان روز ها در بازار شاغل شدم تا سال ۱۳۷۳ برای خودم به همراه بابا و برادرانم مغازه و خانه خریدم و اعتبار خیر کسب کردم . متأسفانه یک پیشامد ناگوار , یک عمر اندوخته‌ ما‌را بر باد اعطا کرد و بعد از مدتی , بیکاری و کارگری , در سال ۱۳۷۹ مغازه را اجاره کرده و کتابفروشی را دایر کردم و بعداز 1سال هر چه اندوخته و دارایی داشتم , جمع کردم
دایر کردن کتابفروشی , شاید برای بعضی‌ها از روی عشق باشد ; اما این عشق تا وقتی خوب است که فرد , تأمین مالی باشد . کتابفروشی از شغل‌های کم‌‌درآمد است و به همین خاطر در یک کتابفروشی , نوشت‌افزار , فتوکپی و برخی صحافی , تایپ , فاکس , حتی کهنه‌فروشی و ورقه باطله نیز می بینیم ; که حکایت از کم‌درآمد بودن رشته کتابفروشی دارد
و این مغازه را خریدم ; که تا به حال هم ادامه دارد .

چرا نام «فضولی کتاب ائوی» را برای کتابفروشی‌تان انتخاب کردید؟

این نام به دلیل ارادت خاص من به دکتر ملامحمد فضولی است . این مرد بزرگ نه‌تنها به آذربایجان و ملت تُرک بلکه در سطح جهان شناخته شده‌است . ولی من برای تمام شاعران , نویسندگان , و به کسانی که دارای فکر و اندیشه میباشند , احترام خاصی قائل هستم و خواندن آثارشان و جویای حال آنان‌را بدهی خودم به این اشخاص می دانم .

در زمینه‌ی شیوه کار کتابفروشی‌های دیر باز بگوئید؟ روش کارشان چه‌گونه بوده است؟

کتابفروشی‌ها در دیرباز شآن و جایگاه مختص خودش را داشتند . مردمان با دید یک کسب یگانه به آن نگاه می‌کردند و اعتبار شخصیتی خاصی نیز برایش قائل بودند .

آتی شغل کتابفروشی را چه‌طور می‌بینید؟ فکر می‌کنید فناوری‌های جدید آینده کتابفروشی را به چه سمت و سویی خواهد برد؟

فعالیت کتابفروشی‌ها در ایران فراز و فرودهای فراوانی داشته است ; در بحبوبه انقلاب , استقبال از این شغل زیاد بود ولی به تدریج و با گذر زمان و گران شدن ورقه , بازار سرد شد و به سمت تحت سقوط کرد . در بازه بیست سالی که اینجانب به این حرفه مشغول هستم , می‌توانم بیان کنم که در 10 سال اخیر , این وضعیت بدتر شده‌است . بعضی از مشتریان فقط برای تزيین منزل , کتاب میخرند , خود من نیز یک کتابخانه درون خانه‌ام داراست که کتاب‎ها را باطن آن جای داده‌ام ; بالاخره باطن هر قفسه , کتابی می‌باشد که در طول سال‌ها خاک بخورد . به جرات می‌توانم بگویم که کتاب‌بازها بیشتر در سمت خرید کتاب میروند تا کتابخوان‌ها . مردم توقع دارند که کتاب می بایست خیلی ارزان باشند که آن را بخرند ; بارها پیش میاید که هر که چند صد هزار تومان و چند آبادی میلیون بابت خرید جامه و ماشین هزینه می‌کند , سر قیمت کتاب مشاجره کرده و تقاضای تخفیف دارد .

با اعتنا به گرایش اکثر کتابفروشان به نوشت‌افزارفروشی و تغییر کاربری کتابفروشی‌ها در سال‌های اخیر , دلیل استقامت شما در این حرفه چیست؟

دایر کردن کتابفروشی , شاید برای بعضی‌ها از روی علاقه باشد ; اما این علاقه تا وقتی خوب
در‌حالتی که بخواهیم دو تومان برای یک کتاب 10 تومانی اضافه کنیم , آن نیز چاپ گذشته , دادِ مشتری بلند می‌شود و صحبت از قانون و مدارا و گرانفروشی می‌شود ; وقتی هم توضیح می دهیم و مقایسه می کنیم با گرانی کالاها و مایحتاج زندگی روزمره , میگویند کتاب فرق مینماید
است که فرد , تأمین مالی باشد . کتابفروشی از شغل‌های کم‌‌درآمد است و به همین خاطر , در یک مغازه کتابفروشی , نوشت‌افزار , فتوکپی و بعضا صحافی , تایپ , فاکس , چه بسا کهنه‌فروشی و ورقه باطله نیز میبینیم ; که حکایت از کم‌درآمد بودن رشته کتابفروشی است . فروشگاه عبد و بنده , به‌علت این‌که در طبقه بالای این پاساژ ( ارک ) قراردارد و از سمت دیگر کلِ پاساژ هم کم‌رونق است و عمدتا نیمه‌باز , چندان تعریفی ندارد . به‌علت سرقفلی بالای مغازه‌ها و نداشتن تمکن مالی , نقل مکان هم برایم میسر نیست ; تغییر شغل نیز همینطور ; چون امکانات و سرمایه بالایی می‌طلبد که متأسفانه ما فاقد آن هستیم و به همین خاطر مجبوریم با این درآمد کم – که هیچ درآمد دیگری نداریم – هزینه خانواده چهار نفری خودمان را دربیاوریم . حالت کتابفروشی‌ها را که خودتان می‌بینید ; کتابخانه‌ها نیز مانند ما خلوت و بی‌مشتری می‌باشند . در همین خیابان شهر ارومیه , زمانی چند کتابفروشی بود , حال به‌جای آن‌ها وسایل آرایشی فروشی , طلافروشی , لباس‌فروشی و عطر و ادکلن‌فروشی دایر شده‌است .

ارسال پاسخ

Your email address will not be published.
Required fields are marked *