ماهمی 2020

رمان مادر پسر موریاک به کشور‌ایران امد

رمان «مادرِ پسر» متن فرانسوا موریاک با ترجمه کاوه میرعباسی در ۱۰۴ ورقه و بهای ۱۵ هزار تومان از سمت تکثیر خزه منتشر شد . «مادرِ پسر» چهارمی رمانی است که تکثیر خزه در قالب مجموعه‌ «کلاسیک‌های مدرن» منتشر می‌نماید . پیشتر در چارچوب این گروه , رمان‌های «گرندل» ( جان گاردنر/مرتضی زارعی ) , «زائر سینما» ( واکر پرسی/ آزاده همبستگی ) و «تو را در بازی کشتند» ( الن راسکین/ آیدا پورنگ‌فر ) نشر داده شده شده‌است .

فرانسوا موریاک , رمان‌نویس نام دار فرانسوی و برنده‌ نوبل ادبی ۱۹۵۲ , در «مادرِ پسر» یکی‌از تکان‌دهنده‌ترین تصاویر را از فضای بسته و خفقان‌آورِ معاش طبقه‌ بورژوای شهرستانی در نیمه‌ در آغاز سده‌ بیستم رسم می کند . با این تمامی , «مادرِ پسر» , مثل هر کتاب داستان بزرگ دیگری , به زمان و مکان خاصی محدود نمی شود و احساسات عمیق بشری را علامت میگیرد ; رمانتیک زیرا سختی و ناراحتی , و اما بارقه‌هایی از خوشی و شادی‌ که گاه در معاش سوسو میزند . به همین خاطر است که چه بسا گذشتِ در حدود ۱۰۰ سال از تکثیر نسخه‌ حساس «مادرِ پسر» ( ۱۹۲۳ ) , از تازگی و زیبایی آن نکاسته است و کماکان خواندنی و خیس و جدید جلوه می نماید .

موریاک درین کتاب داستان , روایت محبت بیمارگونه مادری نسبت به پسرش را تعریف می نماید که نهایتاً به مرگ عروسش سبب میشود . ولی این , پایان روایت نیست و زمان مکافات مامان نیز فرا می رسد .

نجف دریابندری درگذشت

بر شالوده این گزارش , ترجمه بعضی از اثر ها ارنست همینگوی , مثل کتاب «وداع با اسلحه» از جمله شاهکارهای وی است .

دریابندری به مناسبت ترجمه اثرها ادبی آمریکایی جایزه «تورنتون وایلدر» را از دانشکده کلمبیا اخذ کرد .

از سایر هم اثر ها نجف دریابندری می‌توان به ترجمه‌ «پیامبر و دیوانه» جبران خلیل جبران , «رگتایم» و «بیلی باتگیت» ادگار لورنس دکتروف , «یک گل سرخ برای امیلی» و «گور به گور» ویلیام فاکنر و «تاریخ فلسفه‌ غرب» برتراند راسل و … اشاره نمود .

گروه فعالیت‌های نجف دریابندری چنان پهناور است که از ادبیات , فلسفه تا مستطاب آشپزی را در بر می گیرد و گه‌گاه کناره چشمی هم به مزاح نشان میدهد .

هفته ای ارام برای اهالی ادبیات گذشت

ادبیات در هفته پیشین هفته ای آهسته را گذراند و شاهد وقوع اتفاقات متعددی درین مقطع نبودیم . از مهم ترین رویدادهای ادبی در هفته قبلی می شود به موردها ذیل اشاره نمود .

ابراز بی اطلاعی کارگزاری های بیمه از معافیت پرداخت حق بیمه اهل یک محل مداد
محمدرضا اربابی , مدیریت هیئت مدیره انجمن صنفی مترجمان در خاطرنشان کرد و گو با خبر نگار در مورد نهایی خبر ها از شرایط مترجمانی که حق بیمه خویش را پرداخت کردند خاطرنشان کرد : اکنون سرگرم صندوق اعتباری هنر هستیم , به دلیل آگهی و بیان نشدن پرداخت حق بیمه به وسیله صندوق اعتباری به کارگزاران بعضا از هنرمندان بیمه خویش را پرداخت کردند و این رخداد مشکلاتی را برای آن ها به‌وجود آورده است .

وی خاطر نشان کرد : با این فعالیت عملا همسایه مداد از دایره افرادی که معافیت حق بیمه به آن ها اختصاص می‌یافت , بیرون گردیده اند ; مگر این که حق بیمه سه ماه فروددین ماه تا خرداد ماه آنها برای سه ماه بعدشان در لحاظ گرفته شود . این قضیه را در نامه‌ای به صندوق اعتباری هنر اعلام کردیم و در این مسیر با این صندوق مکاتبه داشتیم . صندوق اعتباری هنر نیز در جواب به طومار انجمن صنفی مترجمان ذکر کرد که در درحال حاضر پیگیری این مورد از روش اداره تامین اجتماعی است .

جدیدترین اثر رفیع افتخار به زودی منتشر می شود
رفیع افتخار , تالیف کننده بچه و نوجوان در اظهار کرد و گو با خبر نگار حوزه ادبیات تیم فرهنگی باشگاه خبرنگاران برنا , راجع‌به تازه‌ترین اثرش بیان کرد : جدیدترین کتابم با تیتر «شاه در قاب» قرار است در انتشارات موزه انقلاب و دفاع مقدس منتشر شود . این کتاب برای جایگاه سنی ۹ تا ۱۱ سال مندرج و داستانی فانتزی در رابطه انقلاب اسلامی است .

وی خاطر نشان نمود : کتاب «شاه در قاب» روایت کودکی است که به تلافی زندانی شدن دوستش بوسیله ساواک به عکس سلطان صدمه می زند کتاب را در ۲۲ فصل نوشتم . حال بعداز بازنویسی در سطح تصویرگری باطن متنی است و به زودی منتشر خواهد شد .

تخفیف ۳۰ درصدی فروش کتاب با زمینه خرمشهر
انتشارات سوره مهر به طور همزمان با سوم خرداد ماه و سالروز آزادسازی خرمشهر ۲۸ تیتر کتاب خویش را که با مسئله خرمشهر نوشتن شده‌است با تخفیف ۳۰ درصدی به فروش می رساند .

علاقه‌مندان برای بهره‌مندی از این طرح میتوانند به کتابخانه سوره مهر مراجعه و نسبت به خریداری ۲۸ تیتر کتاب با زمینه خرمشهر مبادرت نمایند .

اثر ها پرفروشی , زیرا کتاب صوتی «در کمین گل سرخ» , ورژن صوتی انگلیسی کتاب پای به پای باران و ورژن صوتی انگلیسی ( CITY OF BLOOD ) و همینطور ورژن الکترونیک اثرها شاخصی همچون «صباح» , «زیباترین روز‌های زندگی» , «چراغ‌های روشن شهر» , «کالک‌های خاکی» , «تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر» و … در‌این طرح تخفیف وجود دارا‌هستند .

طرح تخفیف کتاب‌های الکترونیک و صوتی سوره مهر با مسئله خرمشهر صرفا به بازه ۲۴ ساعت است .

«خاطرات یک معلم»

«خاطرات یک معلم»
کتاب «خاطرات یک معلم» متن ناهید رشید در ۱۷۶ کاغذ از سمت انتشارات سوره مهر راهی بازار کتاب شده‌است .

کتابی که خاطرات یک مدرس را داستان می نماید

در جزء کتاب «خاطرات یک معلم» آمده است :

صبح تا شب و شب تا صبح ذهنم سرگرم مکالمات پیچیده و جان فرساست . دریا زیباست هنگامی هر که عاشقشی پیشت باشه ; اگه نباشه , جای خالیش دو برابر اذیتت می‌کنه . زیرا کسی نیست که‌این زیبایی رو باهاش سهم دار بشی . چی به سرم اومده؟ نخستین که اومده بودم , اینطور تفکر نمی‌کردم .

پند های لقمان

روزی لقمان به پسرش اذعان کرد : روز جاری به تو سه پند می دهم که کامروا شوی .
نخستین اینکه تلاش کن در معاش شایسته ترین غذای عالم را بخوری .
دوم این‌که در شایسته ترین بستر و رختخواب دنیا بخوابی .
سوم اینکه در شایسته ترین کاخها و منزل های عالم معاش کنی .

پسر لقمان ذکر کرد ای بابا ما یک خانواده دوچندان بینوا هستیم . چطور اینجانب میتوانم این امور را انجام دهم؟
لقمان پاسخ بخشید :
در شرایطی‌که یه خرده دیرتر و کمتر طعام بخوری هر غذایی که میخوری مزه شایسته ترین غذای دنیا را می‌دهد . درصورتی که بیشتر عمل کنی و پاره ای دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای حس می‌کنی شایسته ترین خوابگاه عالم است و در حالتی که با مردمان صلح و دوستی کنی , در قلب آن‌ها جای میگیری و آن وقت شایسته ترین منزل های عالم محصول توست .

قصه کوتاه دیدن خدا

گویند عارفی قصد حج كرد .
فرزندش از وی پرسید : بابا كجا میخواهی بروی؟
بابا اظهار کرد : به منزل خدایم .

پسر به تصور آن كه هر كس به منزل معبود می‌رود , او‌را نیز می بیند! پرسید : پدر! چرا منرا با خویش نمی بری؟
اذعان کرد : مطلوب تو نیست .
پسر ناله رمز اعطا کرد . بابا را رقت دست اعطا کرد و اورا با خویش موفقیت .

هنگام طواف پسر پرسید : پس خدای ما كجاست؟
بابا ذکر کرد : معبود در افق است .
پسر بیفتاد و بمرد!
بابا وحشت زده فریاد برآورد : آه ! پسرم چه شد؟ آه فرزندم كجا رفت؟
از کناره منزل صدایی شنید كه می اعلام‌کرد : تو به زیارت منزل آفریدگار آمدی و آن را درك كردی . وی به دیدن آفریدگار آمده بود و در راستای خداوند رفت!

داستان تاجر و باغ

مردی تاجر در ایوان قصرش گونه های گوناگون فضای سبز و گیاهان و گلها را کاشته و گلشن دوچندان زیبایی را بوجود آورده بود . هر روز وسیع ترین سرگرمی و تفریح وی گردش در گلشن و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود .

تا این‌که یک روز به مسافرت رفت . در برگشت , در او‌لین زمان به دیدن باغش رفت . ولی با دیدن آنجا , راز جایش خشکش زد . . .

تمام طبیعت و گیاهان در درحال حاضر کم آب شدن بودند . رو به درخت صنوبر که قبلا دوچندان رمز سبز بود , کرد و از وی پرسید : چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به وی جواب بخشید : اینجانب به درخت سیب نگاه میکردم و باخودم گفتم که اینجانب هیچ زمان نمی توانم نظیر وی چنین میوه هایی زیبایی توشه بیاورم و با این تامل چنان شم حزن کردم که استارت به کم آب شدن کردم . . .

مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت , ولی وی هم کم آب شده بود . . . !
علت را پرسید و درخت سیب جواب اعطا کرد : با نگاه به گل سرخ و شم بوی خوش آن , به خودم گفتم که اینجانب هیچ وقت چنین بوی خوشی از خویش متصاعد نخواهم کرد و با این اندیشه آغاز به کم آب شدن کردم .

از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ هم کم آب شده بود علت آن پرسیده شد , وی چنین جواب اعطا کرد : اینجانب حسرت درخت افرا را خوردم , به این دلیل‌که اینجانب در فصل پاییز نمی توانم گل بدهم . بعداز خودم نا آرزو شدم و آهی بلند کشیدم . همین که‌این تامل به ذهنم خطور کرد , استارت به کم آب شدن کردم .

مرد در پی ی گردش خویش در گلشن متوجه گل مضاعف زیبایی شد که در چکیده از گلشن روییده بود .
علت شادابی اش را جویا شد . گل چنین جواب اعطا کرد : ابتدا اینجانب نیز آغاز به کم آب شدن کردم , به این دلیل‌که هیچوقت عظمت درخت صنوبر را که در تمام ارتفاع سال راز سبزی خویش را محافظت میکرد نداشتم , و از لطافت و خوش بویی گل سرخ هم برخوردار نبودم , با خودم گفتم : در‌صورتی‌که مرد تاجر که‌این قدر ثروتمند , قوی و عاقل است و این گلشن بدین زیبایی را رویش داده است می خواست چیزی دیگری جای اینجانب رشد دهد , حتما این فعالیت را می‌کرد . بدین ترتیب در شرایطی که وی منرا رویش داده است , حتما می منظور است که اینجانب وجود داشته باشم . بعد از آن لحظه به آن‌گاه تصمیم گرفتم تا آنجا که می‌توانم زیباترین جان دار باشم .

داستان کوتاه اندازه فاصله زانو

روزی دو مرد برنا نزد استادی آمدند و از وی پرسیدند : مسافت میان مبتلا یك مشكل شدن تا راه‌حل یافتن برای حل مشكل چقدر است؟
معلم اندكی تاءمل كرد و اظهار کرد : مسافت مشكل یك شخص و رویکرد نجات وی از آن مشكل برای هر فردی به میزان مسافت زانوی وی تا زمین است .

آن دو مرد برنا گیج و پریشان‌حال از نزد وی خارج آمدند و در خارج مکتب با نیز به دعوا و جدل پرداختند .
او‌لین اظهار کرد : اینجانب مطمئنم خواسته معلم معرفت این بوده است كه می بایست به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشكل خط مش حلی پیدا كرد . با یك جا نشینی و زانوی اندوه در آغوش به دست آوردن هیچ مشكلی حل نمیشود .

دو‌مین كمی فكر كرد و ذکر کرد : ولی اندرزهای پیران معرفت غالبا توشه معنایی عمیق تری دارا هستند و بدین راحتی قابل ابلاغ نیستند . آنچه تو میگویی هزاران سال است كه بر گویش کلیه سرازیر است و کلیه آن را میدانند . معلم خواسته دیگری داشت .

آن دو تصمیم دریافت کردن نزد معلم بازگردند و از خویش وی معنای پاراگراف اش را بپرسند .
مدرس با دیدن دوباره دو برنا لبخندی زد و اظهار کرد : هنگامی یك بشر مبتلا مشكل می شود . می بایست ابتدا خویش را به نقطه صفر برساند . نقطه صفر هنگامی است كه آدم درمقابل كائنات و سازنده هستی زانو میزند و از وی مدد می‌جوید .
پس از این نقطه صفر است كه شخص میتواند برپا خیزد و با اعتماد به ملازمت و همراهی كائنات دست به کار زند . فارغ از این اعتماد و توكل برای هیچ مشكلی چاره پیدا نخواهد شد . گشوده نیز می‌گویم مسافت فی مابین مشكلی كه یك بشر دارااست با روش راه حل وی , مسافت در بین زانوی وی و زمینی است كه بر آن ایستاده است .